به نام پروردگار آزادی
با تشکر از بهداد عزیز که فکر این کار رو به من داد
هنرمندید ! که به عنوان حق رهبری ، چند میلیون تومان بر قیمت هر
ماشین می افزایید و مردم کشورتان را از اینچه هستند بدبخت تر می کنید
و آنگاه به کشور های دیگر کمک مالی می کنید ./
هنرمندید ! که دختران نجیب و زیبا و پاک ِ میهنتان را با قیمتی
مفت در دهان شیخ های ( بخوانید کرکس های ) عرب می گذارید
و زمینه های بدبختی آنان را فراهم می کنید ./
هنرمندید ! که « دریای کاسپین » را دو دستی به روسیه می دهید ،
و « خلیج ( همیشه ) فارس » را به عرب ها ./
هنرمندید ! که مردم را چنان ترسانده اید که حتی در جمع خانواده هم
نمی توانند از شما انتقاد کنند ، زیرا می ترسند که حرف هایشان به بیرون
درز کند و آنگاه ... الله اعلم ./
آزاده اید !!!! و به همین خاطر بسیجیان ِ مفت خور و جیره خوارتان را
به دانشگاه می برید تا جو دانشگاه را به نفع شما تغییر بدهند ./
انسانید !!!! که جوانان را به زندان می اندازید و کاری می کنید که در
همان جهنمی که برایشان ساخته اید به دیار باقی بشتابند ./
انسانید !!!! که مردم را به سخره می گیرید و به جای مقابله با گرانی
مردم را به مسخره می گیرید که : « بیان از میوه فروشی محل ما !
گوجه بگیرن »
شجاعید ! آری شجاعید . شما شجاعید و دولت شما شجاع است که اینگونه
در کمتر از 2 دو سال مردم کشورتان را ( که به قول خودتان : خدمتگذار
آنهایید ) به خاک سیاه نشاندید ./
شجاعید ! و به خاطر همین شجاعت در کشور خودتان هم جواب گزارشگر
آمریکایی را در مورد فعالیت هسته ای ، به صراحت نمی گویید ./
وطن پرستید !!!!!!!!!! شما وطن پرستید !!!! و به همین علت به راحتی
تمامیت ارضی در مناطق شمالی ( دریای کاسپین ) را به دوست خود !!!
تقدیم می کنید ./
وطن پرستید !!!!!!!!!! و به همین علت جوانان ایران بیکارند و شما در
کشورهای دیگر کارخانه می زنید ./
وطن پرستید !!!!!!!!!! و به همین علت جوانان ایرانی پول اجاره ی یک
زیرزمین را ندارند و شما در کشورهای دیگر خانه و مدرسه می سازید ( آن
هم رایگان)
مسلمانید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و با آمدنتان اسلام را به اوج خرافات
کشاندید ./
مسلمانید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و مردمتان شب ها گرسنه می خوابند
آنگاه شما به عراق و سوریه و لبنان وام !!! می دهید ./
مسلمانید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و آنگاه کودکان در ایران به انواع
کارهای سخت مجبور می شوند ./
حق طلبید !!!!!!! اما حق را فقط انرژی هسته ای می بینید و اینکه مردم
به نان شب هم محتاج باشند اصلا مهم نیست ./
مدیر و مدبرید !!! و طی 2 سال اقتصاد مملکت را نابود کردید ./
.............................................................................................
برخیز وطن
فزیاد زنید ، برخروشید
از ترس به گوشه ای نخیزید
آزاد شوید ، ای جماعت
با ظلم وستم اگر ستیزید
بر خیز جوان ، می توانی
آزاد کنی ، میهنت را
از دست سیه دلان ِ صفاک
این غرقه ی در خون ، وطنت را
ایران شده است غرقه در خون
از دست سبک سران ِ ناپاک
یا رب ! مددی ، این وطن خفت
چون مرده ی خفته در دل خاک
بر خیز وطن ، جوان شو از نو
امروز زمان ، زمان ِ جنگ است
بر خیز و بجنگ چون دلیران
بر خیز که وقت تنگ ِ تنگ است
به نام پروردگار عشق
امروز تولد داش پدرام ، عزیز دلمونه
البته چون پیشش نیستم این شعرو به عنوان
هدیه ی تولد بهش تقدیم می کنم .
...................................
داش پدرام ، تولدت مبارک خوش باشی
خیلی مخلصیماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
.................................
تولدت مبارک
برادر عزیزم ، پدرام نازنینم
تولدت مبارک نشد تو رو ببینم
ولی از این راه دور ، با یه دل ِ شاد ِ شاد
بهت میگم عزیزم : منو نبر تو از یاد
امیدوارم همیشه ، سالم و سرحال باشی
داداش خوب و نازم ، همیشه خوشحال باشی
.....................................................
و یه چیز اضافه بر سازمان
دیروز رفته بودیم جمکران
بابام داشت با خودش فکر می کرد
و از شر این مردم به خدا پناه می برد
که یه دفعه از جاش بلند شد و رفت سمت ماشین
وقتی به ماشین رسید می دونی چی دید
یه آدم ... تو ماشین نشسته بود و با خیال راحت داشت توی
ماشینو می گشت که بابام همون موقع می رسه
البته چیزی برای بردن پیدا نمی کرد و نکرد
بابام هم برای اینکه مطمئن شه اون یارو از ماشینای دیگه
چیزی بلند نکرده باشه یه بازرسی بدنی !!! انجام میده و وقتی
مطمئن میشه ما اولین قربانی بودم و می بینه یارو هم داره از
ترس سکته می کنه ولش میکنه
خب اینم یه داستان واقعی بود که به خوبی و خوشی تموم
شد
به نام پروردگار آزادي
سلام با سه تا شعر ( از استاد ، خسرو گلسرخي عزيزم و خودم )
در خدمتم
...................................................
ای بینوا ، که فقر تو ، تنها گناه توست !
در گوشه ای بمیر ! که این راه ، راه توست
این گونه ی گداخته ، جز داغ ننگ نیست
وین رخت پاره ، دشمن حال تباه توست
در کوچه های یخ زده ، بیمار و در به در
جان می دهی و مرگ تو تنها پناه توست
باور نکن که در دلشان می کند اثر
این قصه های تلخ که در اشک و آه توست
اینجا
لباس فاخر و پول کلان بیارتا بنگری که چشم همه عذرخواه توست
در حیرتم که از چه نگیرد درین بنا
این شعله های خشم که در هر نگاه توست !
......................................
... وقتی لباس توریش ریش، درهم و پاره .
وقتی که چشمهای تو در حسرت دویدن و بازی
خیره مانده بود
گویا میان همهمه ی پارک
با آن صدای کودکانه به من گفتی :
عریانی مرا
هرگز نه کسی گفت و نه دانست
با شاخه های خمیده
بارکش بودن ...
...............................................................
پسرک تنها بود ، پسرک غمگین بود
چهره اش ناراحت ، صورتش چرکین بود
فال حافظ در دست
بین مردم می گشت
او به دنبال غذا و نان بود
از همین رو
همیشه ، پی این و آن بود
عاقبت یک روز مردان دنی
پسرک را بردند
قلب غمگینش را
- بهر پول -
از درون سینه ی تنگش برون آوردند
و پسر رفت به دیدار خدا
خوش به حالش او رفت
او دگر راحت شد
حال ما ماندیم و زندگی در این جهان
در میان مردمی نامهربان
کاش ما هم زودتر راحت شویم
و دگر در این جهان
زندگانی را به ذلت نسپریم
به نام پروردگار آزادی
29 - اسفند
صبح راه افتادیم سمت « شیراز » و قرار بود شب « تخت جمشید » باشیم
ولی چون با خاله م اینا بودیم و اونا بچه کوچیک داشتن و خیلی گریه می کرد
نزدیک تخت جمشید یه جایی به اسم « سعادت شهر » چادر زدیم . البته ساعت
22:30 رسیدیم به 5 کیلومتری « پاسارگاد » که مقبره ی « کورش کبیر » در
اونجاست ولی چون شب بود و می گفتن امنیت نداره اونجا نموندیم .
1 - فروردین
یه شب ِ سرد رو سپری کردیم و صبح راه افتادیم سمت « پاسارگاد » و لحظه ی تحویل
سال پیش « کورش کبیر » بودیم و چه جای زیبایی بود تا ساعت 11:30 داشتیم تو اون
منطقه می گشتیم . بعد راه افتادیم سمت « تخت جمشید » و تو مسیر « نقش رستم » رو
هم دیدیم ساعت 13:00 رسیدیم به استراحتگاه « تخت جمشید » و بعد از ناهار و کمی
استراحت ساعت 16:00 راه افتادیم سمت « پارسه » که اسم اصلی ِ « تخت جمشید »
و هر چی بگم کم گفتم واقعن زیبا بود ( جاتون خالی ) ولی یه چیز بدی هم دیدیم و اون
اینکه : چقدر دزدی ، چقدر دزدی ، چقدر دزدی همه جا رو گرفته بودن دزدی کرده بودن
( دنبال گنج می گشتن ! ) و بعد روش کاه گل زده بودن که خیلی حال مارو گرفت . شب
رسیدیم شیراز و چون خاله م تو شهرداریه با بدبختی تو نماز خونه ی سازمان میوه و
تره بار خوابیدیم .
2 - فروردین
ساعت 09:45 بیدار شدیم و تا ظهر هیچ جا نرفتیم و به جاش تا 11:30 پارازیت رادیو
جوان گوش دادیم و حالی کردیم . حدود ساعت 16:00 راه افتادیم سمت «بازار وکیل »
که داغون شده بود ولی بازار بزرگی بود و البته زیبا بعد راه افتادیم سمت « سعدیه » که
خیلی خیلی قشنگ بود و تا نبینین نمی فهمین در ضمن آرامگاه «شوریده » هم اونجا بود
که درش بسته بود و نمیذاشتن بریم توش بعد رفتیم سمت ..... « حافظیه » نمی دونم چطور
حسمو بهتون بگم خیلی شلوغ بود و نمی شد از اون حالای اساسی بکنیم و لی همینطوری
هم عالی بود . در ضمن « شاهچراغ » هم رفتیم که یه چیز منو ناراحت کرد و اون اینکه
اونجا دوتا از پسرای امام « کاظم (ع) » دفن هستند یکی : « احمد بن موسی » و اون یکی
« محمد بن موسی » ولی ما که نمی دونستیم و تازه اونایی که اونجا میرن فقط « احمد بن
موسی » یا همون « شاهچراغ » رو زیارت می کنن و تعداد زائرای « احمد بن موسی »
از « محمد بن موسی » بیشتره . آخه اینجا هم تبعیض ؟؟؟؟؟؟
3 - فروردین
صبح ساعت 09:00 بیدار شدیم و بعد از ظهر راه افتادیم سمت بوشهر
.
.
.
به نام شهدای ایران که خونشون پایمال شد
و جانبازای شریفی که جونشون پایمال میشه
سلام
خنده داره نه ؟
حتمن میگین چی ؟
الان میگم
ما روز بزرگداشت شهدا داریم و جون خودمون اون روز برای اکرام شهدا و
خانوادشونه ( که نیست ) و تازه اونم اینطوریه که چند تا آهنگ پخش می کنن و عکس
چندتا شهیدو نشون میدن و بعدش فرداش روز از نو روزی از نو ( و شهدا میرن تو ویترین ).
ولی یه روز درست و حسابی برای بزرگداشت جانبازا نداریم . من میگم اگه به روز
باشه باید یک هفته رو بذارن برای جانبازا ( که البته این راه تکریم نیست )
..................................
بابا شهدا که الآن خوشبختن و دارن حالشو می برن خانواده شونم که اکثرا
خورن و خودتون می دونین دیگه وضعشون از همه ی ماها بهتره ( البته
نمیشه بعضی رو نادیده گرفتا « اونایی که مَردن » ) . ولی این جانبازا
( اونایی که برای حفظ وطنشون رفتن جبهه نه اونایی از همون موقع برای
پستای بعدش رفتن مثل بعضیا !!! ) ی عزیزن که دارن با بدبختی زندگی می کنن
مخصوصا اون عزیزای شیمیایی حالا یه دفعه تو سالگرد فاجعه ی حلبچه و سردشت ،
یا هیروشیما و ناکازاکی که میشه چهار تا عکس و دو سه دقیقه فیلم ازشون نشون میدن و تازه
اونم سر زدن ِ ( با منتِ ) رئیس جمهور منتخب ! بعدشم مثل همیشه ...
.................................
خیلی عصبانی میشم وقتی می بینم بعضیا به خاطر سیاست بازیه خودشون میرن بهشون
سر میزنن ( به طور سر زده و با حضور کلی دوربین و خبرنگار !!!! ) می خوام
خرخره شونو .... بیست و پنجم این ماه سالروز فاجعه ی حلبچه س . خدایا حال
همه شونو خوب کن ! « الهی آمین »
................................
البته من نمیگم که به خانواده ی شهدا هیچ کمکی نشه و اونا رو به امون خدا ول کنن
( سوءتفاهم نشه ) میگم خیلی بهشون میرسن و بهتره یه کم هم به فکر شهدای متحرک ما
هم باشن .
.................................
حالا می خوام یه چیز کوچولو و بی مورد بگم
« خشمگینانه بخونید طوری که اگه بهتون کارد بزنن خونتون در نیاد » مردم بدبخت
ایران داره از گرسنگی میمیرن ، آقای احمدی نژاد ( ببخشید احمقی نژاد ) ور میداره
بیت المالو میده به عراق که به قول رفیق ما بزنه تو دهن آمریکا .
آخه یکی نیست بگه مرتیکه « چراغی که به خانه رواست ، به مسجد حرامه » مردم
دارن نابود میشن از بی پولی و تو دعوتشون می کنه به قناعت و دعا ،
بعد ور میداری اون همه پول میدی به عراق ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
......................................
ببخشید که زیاد شد
چون همه با هم پیش اومد مجبور شدم
شرمنده
ممنون
به نام شهداي مظلومي كه خونشون پايمال شد
به فداي قد و بالات ، الهي دورت بگردم
شنيدم داري ميايي ، آخ نمي دوني چه کردم
اي به قربون نگاهت ، همه آرزوم تو هستي
نگاه کن به من نگاه کن ، واسه چي چشمات و بستي
چفيه ات عزيز مادر ، چرا انقدر پر خاکه
يه چيزي از تو به من ، دادن و گفتن که پلاکه
به جز اون واسم آوردن ، يه پيشوني بند قرمز
يادم افتاد که مي گفتي ، نبينم گريه ات و هرگز
گلکم چه ديدني بود ، خوندن نماز ظهرت
هنوزم بوي تو ميده ، گل سجاده و مهرت
چفيه ات عزيز مادر ، چرا انقدر پر خاکه
يه چيزي از تو به من ، دادن و گفتن که پلاکه
به جز اون واسم آوردن ، يه پيشوني بند قرمز
يادم افتاد که مي گفتي ، نبينم گريه ات و هرگز
تنها آرزوم همين بود ، پيرهن شاديت و دوختن
انگاري فرشته ها ، لباس دوماديت و دوختن
چفيه ات عزيز مادر ، چرا انقدر پر خاکه
يه چيزي از تو به من ، دادن و گفتن که پلاکه
به جز اون واسم آوردن ، يه پيشوني بند قرمز
يادم افتاد که مي گفتي ، نبينم گريه ات و هرگز
« اين قسمت دكلمه س »
(هستي اين سرزمين و ، تو نذاشتي بره از دست
تا ابد يه افتخاري ، واسه اين خاک مقدس
روي دوشت بسته آزين ، پرچم سه رنگ ايران
ياد اون لحظه که با عشق ، رد شدي از زير قرآن
عزيزم چشمات و وا کن ، رسيدي به خاک ايران)
